آشنایی مهارت های عمومی برنامه نویسی (فصل پنجم)

آشنایی مهارت های عمومی برنامه نویسی (فصل پنجم)

فصل پنجم کارآفرینی در حوزه برنامه نویسی

مقدمه

نگاه کردن متفاوت به مسئله و رسیدن به یک راه حل جدید، همان چیزی است که عموما از آن به خلاقیت تعبیر می شود. اما خلاقیت مفهومی نیست که بتوان آن را در یک جمله و حتی یک در کتاب مفصل هم توضیح داد. خلاقیت در حقیقت، فرایندی است که در ذهن فرد خلاق اتفاق می افتد و حاصل آن شکل گرفتن یک ایدۀ جدید با یک راه حل ابتکاری است. این که خلاقیت ذاتی است یا اکتسابی، موضوعی نیست که این روزها ضرورت بحث بر سر آن در میان باشد. دنیای امروز تلاش می کند خلاقیت و مباحث مرتبط با آن را، چه در زمینه های روان شناسی و علوم تربیتی و چه در زمینه های مدیریت و کسب و کار، به درستی بشناسد و ابعاد مختلف آن را توسعه دهد. کتاب های فراوانی که دربارۀ تکنیک های افزایش خلاقیت در افراد و در سازمان ها نوشته شده اند، گویای این حقیقت می باشند که توجه به خلاقیت و توسعۀ آن در سازمان، نه تنها باعث می شود که افراد از کار خود احساس رضایت بیشتری کنند، بلکه در پیش برد سازمان و افزایش بهره وری و رسیدن به موفقیت های بزرگ سهم عمده ای دارد

برای آنکه بتوانیم خلاق باشیم، باید ابتدا معنی و مفهوم خلاقیت را به درستی بشناسیم و بتوانیم بین خلاقیت ، هوش، دانش و مهارت تفاوت قائل شویم. دانستن این که ساختار ذهن چیست و چگونه در فرایند شکل گیری تفکر خالق تاثیر می گذارد، با این که ممکن است مستقیما روی افزایش خلاقیت فرد اثر نگذارد، بدون تردید باعث می شود که نگاه فرد به روش ها و تکنیک هایی که برای افزایش خلاقیت مطرح می شوند، تغییر کند

بعد از اینها وقت آن است که این روش ها را امتحان کنیم؛ روش های فردی. می توانیم ذهن را درگیر حل یک مسئلۀ جدید کنیم، یا اینکه سعی کنیم مسائل دور و بر را به روش هایی که متخصصان این رشته پیشنهاد داده اند حل کنیم

آشنایی با مفهوم خلاقیت و نوآوری 

خلاقیت بر ناشناخته ها دلالت دارد و با خود ریسک را به همراه می آورد که البته ممکن است نتایج رضایت بخشی را با توجه به مقادیر سرمایه گذاری شده در آن به وجود نیاورد. 

امروزه ثبات در محیط کار، جای خود را به بی ثباتی و عدم اطمینان داده است و صنایع سنتی و قدیمی که جای خود را به انواع جدید و توسعه یافته آن داده است فرصتی برای استفاده از مهارت های قدیمی نمی گذارد و در حقیقت آینده را با تهدیدات و فرصت ها مواجه ساخته است زیرا هر اختراع و نوآوری، تغییری را پدید می آورد که میتواند به نوبه خود فرصتی را برای کسانی به وجود آورد که بتوانند از این فرصت استفاده بهینه کنند. 

مؤسسات و سازمان های تولیدی و خدماتی باید این امر مهم را تشخیص داده و به طور مداوم، کالاها و خدمات جدید را ارائه دهند، یا در جهت بهبود آن بکوشند. 

تعریف خلاقیت 

از خلاقیت تعریف‌ های زیادی شده است. در اینجا برخی از تعاریف مهم را مورد بررسی قرار می دهیم: 

خلاقیت یعنی تلاش برای ایجاد یك تغییر هدف دار در توان اجتماعی یا اقتصادی سازمان.

خلاقیت به كارگیری توانایی‌ های ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید است. 

خلاقیت یعنی توانایی پرورش یا به وجود آوردن یك انگاره یا اندیشه جدید (در بحث مدیریت نظیر به وجود آوردن یك محصول جدید است).

خلاقیت عبارت است از طی كردن راهی تازه یا پیمودن یك راه طی شده قبلی به طرزی نوین. 

تفاوت نوآوری و خلاقیت 

نوآوری عبارت است از عملی و کاربردی ساختن افکار واندیشه های نو ناشی از خلاقیت ، به عبارت دیگر، در خلاقیت اطلاعات به دست می آید و در نوآوری آن اطلاعات به صورت های گوناگون عرضه می شود. (رابینز، 1991  )-تغییر، ایجاد هر چیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد، اما نوآوری اتخاذ ایده برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوری ها منعکس کننده یک تغییرند اما تمام تغییرها نوآوری نیستند. (ریچارد، ال، داف، 1992 .)

موانع خلاقیت 

۱ )ترس از انتقاد و شکست؛ ۲ )عدم اعتماد به نفس؛ ۳ )تمایل به همرنگی با جماعت؛ ۴ )عدم تمرکز ذهنی. بروز خلاقیت در گرو پیروزی بر موانع فوق و شکستن عادت ها و سنت های دست و پاگیر است. راجرفون اوخ در کتاب «تلنگری بر ذهن» این موانع را به قفل های ذهنی تعبیر می کند که ذهن افراد توسط این قفل ها محدود شده و حرکت آنها به سمت خلاقیت غیرممکن میگردد. گوتن برگ با شکست این قفل ها بود که فراموش کرد غلتک های پرس انگور برای این کار ساخته شده و یا بوشل(مؤسس شرکت آتاری) که بازی با دستگاه تلویزیون را غیرممکن تلقی نکرد. 

روشهایی برای ایجاد خلاقیت و ایده های بزرگ در ذهن  

1 -زیاد مطالعه کنید. ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. 

2 -یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید. هنگامی که افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامی که افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند. 

3 -از افکار دیگران بهره بجویید. بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، آنقدر پیشنهاد های مختلف شنیده میشود که نیمیاز آنها هرگز به ذهن شما نمیرسیدند. 

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید. شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند، اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گران قیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم، سعی کنید بهجای قضاوت های بیهوده آنها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید. 

4 -تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید. گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کاراندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید، ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمیگذارید.

5 -بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید. ذهن کودکان تازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشارهای اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بیآلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا میدارند. آنها قصد تأثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند. از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمیتوان بر روی آن گذاشت. 

6 -به توانایی های خود اتکا کنید. قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند، اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هراز گاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستم های فعلی را زیر سؤال برید.

7 -در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید. خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد، اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید، بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند. 

8 -به ذهن خود آزادی عمل دهید. آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر میرسند. بعداً میتوانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را دادهاید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمیداند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید. 

9 -ایده های گذشته را از نو بسازید. افکار شما مثل رایانه هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آنها عملیات نوسازی انجام دهید. آنها را اصلاح کنید و برای بهبودی آنها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را میتوان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. 

زمینه‌ های شکوفایی خلاقیت  

عوامل متعددی در رشد خلاقیت کودکان مؤثرند. بدون شک خانواده مهم ترین نقش را در کنترل و هدایت تخیل و ظهور خلاقیت ها دارد. زمینه رشد خلاقیت کودکان با فراهم کردن فرصت های لازم برای سؤال کردن، کنجکاوی و کشف محیط پدید می آید. مهم ترین آفت خلاقیت های ذهن تهدید و تنبیه های فکری است. بچه های خالق نیاز به آرامش روانی، اطمینان خاطر و اعتماد به نفس قوی دارند. 

در کنار خانواده، دومین عامل که بسیار مهم است مدرسه است. مدرسه نقش مهمی در شکوفایی خلاقیت های کودکان دارد. سن وارد شدن به مدرسه سن بسیار حساسی است. عواملی نظیر تکالیف زیاد، حفظ کردن مطالب، داشتن انتظارات یکسان از تمام دانش آموزان و توجه نداشتن به تفاوت های فردی با وجود کلاس های پرجمعیت و سرانجام، عدم شناخت ویژگی های کودکان خلاق، قدرت خلاقیت کودکان (بخصوص در سنین 8 تا 10 سالگی) را کاهش میدهد. زمانی که کودک مجبور می شود با معیارهای مدرسه سازگار شود و به ناچار از رفتار هم سن و سالان خود پیروی کند، خلاقیت های او کمتر می شود. 

سندرز وسندرز در کتاب آموزش خلاقیت از طریق استعاره تأکید می کنند که برای پرورش خلاقیت باید به کودکان و نوجوانان امکان تفکر واگرا داده شود و آنان را از انجام فعالیت های کلیشه ای و قالبی برحذر داشت. 

نکته: تعریف تفکر همگرا و واگرا

خلاقیت یكی از جنبه‌ های اصلی تفكر یا اندیشیدن است. تفكر عبارت است از فرایند بازآرایی یا تغییر اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه دراز مدت. تفكر بر دو نوع است:

تفكر همگرا: تفكر همگرا عبارت است از فرایند بازآرایی یا دوباره سازی اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه دراز مدت. 

تفكر واگرا: تفكر واگرا عبارت است از فرایند تركیب و نوآرایی اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت، خلاقیت یعنی تفكر واگرا. 

براساس این تعریف خلاقیت ارتباط مستقیمی با قوه تخیل یا توانایی تصویر سازی ذهنی دارد. این توانایی عبارت است از فرایند تشكیل تصویرهایی از پدیده‌ های ادراك شده در ذهن و خلاقیت عبارت است از فرایند یافتن راه‌ های جدید برای انجام دادن بهتر كارها؛ خلاقیت یعنی توانایی ارائه راه حل جدید برای حل مسائل؛ خلاقیت یعنی ارائه فكرها و طرح‌ های نوین برای تولیدات و خدمات جدید و استمرار آن پس از غیبت آن پدیده‌ ها. 

لازمه های خلاق بودن  

- طلب ؛ نگرش و طرز تلقی درست؛ دانستن علوم و فنون پایه و عمیق بودن در حداقل یک زمینه؛ کنجکاوی بی حد و مرز؛ تیزبینی برای دریافتن پدیده های جالب در میان انبوه پدیده ها؛ تمرین و حجم کار خلاق فراوان؛ چند جانبه آگاه بودن؛ درستکار بودن؛ تأثیر مثبت گرفتن از ناملایمات زندگی. اشتاین (1974 )مطالعات انجام شده درباره ویژگی های افراد آفریننده را مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که افراد آفریننده دارای ویژگی های زیر هستند: 1 .انگیزه پیشرفت بالا 2 .کنجکاوی فراوان 3 .علاقه مندی زیاد به نظم و ترتیب در کارها 4 .قدرت ابراز وجود، خودکفایی 5 .شخصیت غیرمتعارف، غیررسمی و کامروا 6 .پشتکار و انضباط در کارها 7 .استقلال 8 .طرز تفکر اقتصادی 9 .انگیزه های زیاد و دانش وسیع 10 .اشتیاق و احساس سرشار 11 .زیباپسندی و علاقه مندی به آثار هنری 12 .تفکر شهودی 13 .علاقه کم به روابط اجتماعی و حساسیت زیاد 14 .قدرت تأثیرگذاری بر دیگران. به طور کلی، وجود محیط خلاق از مهمترین عوامل رشد خلاقیت است. در محیط نامطلوب برای پرورش خلاقیت از اندیشه های جدید و نو بیشتر انتقاد میشود و تمایلات دگرگونی و تغییر با مقاومت و ممانعت تقابل می کنند. 

خلاقیت در حل مشکل  

حل مشکل مهارتی است که برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنکه یک فرد با نیاز به حل نوعی مشکل روبهرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشکل است. اگر در سازمان مشکالتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یک حلال مشکلات فاقد صلاحیت به عنوان یک مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشکل وجود دارد: 

1 – حل عقلایی مشکل 2 – حل خلاقانه مشکل 

مدیران اثربخش قادر به حل مشکل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنکه مهارت های متفاوتی برای هر نوع از این مشکل ها موردنیاز است. 

حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشکل است که مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به کار می گیرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشکل، قهرمانان را از بزدالن، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران کامیاب را از مدیران سرگردان جدا می کند و میتواند اثر شگرفی بر کارایی سازمان داشته باشد

تعاریف و مفاهیم نوآوری 

نوآوری به معنی فراورده جدید در سطح سازمان در این نوع تعریف، منظور از نوآوری فراورده جدید یا محصول خلاقی است که توسط یک سازمان ارائه می گردد. فراورده خلاق میتواند نرم افزاری مانند انواع خدمات (مثل خدمات آموزشی، خدمات بهداشتی درمانی، خدمات اداری و...) و یا سخت افزاری مانند کالاها (مثل محصولات صنعتی، محصولات داروئی، محصولات غذائی و...) باشد. به طوری که ملاحظه میشود تعاریف خلاقیت و نوآوری دارای عناصر مفهومی تازگی، نوی، جدیدی، سرآغاز بودن، اول بار بودن و همچنین مفید بودن میباشند. 

بنابراین انواع کشفیات علمی نظریه های علمی(تئوری ها و فرضیه ها)، ابداعات و اختراعات و نیز آثار بدیع هنری و ادبی مانند کشف عناصر شیمیائی قوانین حرکتی نیوتن، سبک نقاشی کوبیسم، شاهنامه فردوسی، غزلیات حافظ، آثار شکسپیر، و انواع اختراع، همه جلوهای از خلاقیت و نوآوری است. (گلستان هاشمی، 1382 .)واژه نوآوری به عنوان معادل واژه Innovation به شکل های زیر تعریف شده است :

نوآوری به معنی خلاقیت عینیت یافته 

 در این نوع تعریف نوآوری دارای مفهوم عملیاتی شدن و به مرحله اجرا درآمدن اندیشه های نو می باشد. از این دیدگاه می توان نوآوری را به معنی خلاقیت عینی به عنوان شکل اجرایی شده و تحقق یافته خلاقیت ذهنی دانست. بنابراین همان طور که ملاحظه می گردد دو واژه خالقیت و نوآوری دارای دو مفهوم متفاوت جداگانه ولی در عین حال مرتبط با یکدیگر میباشند. 

نوآوري شامل چه چيزهايي است؟ 

بعضي افراد بر اين باورند كه خلاقيت ذاتي است، برخي ديگر باور دارند كه با آموزش هركس ميتواند خلاق شود. در ديدگاه دوم خلاقيت را ميتوان فرايندي چهار مرحله اي ديد مركب از ادراك، پرورش، الهام و نوآوري. ادراك يعني نحوه ديدن چيزها. خلاق بودن يعني چيزها را از زاويه اي منحصر به فرد ديدن. به عبارتي يك كارمند ممكن است راه حل‌ هاي يك مسئله را طوري ببيند كه ديگران نميتوانند آن طور ببينند. رفتن از ادراك به حقيقت به هر حال فوراً اتفاق نميافتد. در عوض انديشه‌ ها از فرايند پرورش مي گذرند. بعضي اوقات كاركنان نياز دارند كه در مورد انديشه‌ هاي خود تعمق كنند. اين به معناي فعاليت نكردن نيست، بلكه در اين مرحله كاركنان بايد داده‌ هاي انبوهي را كه ذخيره، بازيابي، مطالعه و دوباره شكل دهي كرده اند، در نهايت در قالب چيزي جديد بريزند. گذشت ساليان براي طي اين مرحله امري طبيعي است. در فرايند خلاقيت الهام آن لحظه اي است كه تمامي تلاش‌ هاي قبلي شما به طور موفقيت آميز به ثمر ميرسند. گرچه الهام به شعف مي انجامد، اما كار خلاقيت تمام نشده است. خلاقيت نياز به تلاشي نوآور دارد. نوآوري يعني گرفتن آن الهام و تبديل آن به توليدي مفيد- خدمت يا روش انجام چيزي. اين گفته را به اديسون نسبت ميدهند كه «خلاقيت يعني يك درصد الهام و ۹۹ درصد عرق ريختن» به عبارتي ۹۹ درصد نوآوري را آزمودن، در اين مرحله ارزشيابي كردن و باز آزمودن آن چيزهايي تشكيل ميدهد كه توسط الهام دريافت شده است. معمولاً است كه يك فرد ديگران را بيشتر مطلع و درگير آن چيزي مي‌كند كه روي آن كار كرده است. 

تفاوت خلاقيت و نوآوری 

اگرچه واژه خلاقیت با نوآوری به طور مترادف استفاده میشود اما غالب محققان معتقدند که دو اصطلاح نوآوری و خلاقیت باید به طور جدا مدنظر قرار گیرند، چرا که دارای معانی و تعاریف جداگانه ای هستند خلاقیت اشاره به آوردن چیزی جدید به مرحله وجود دارد، در حالی که نوآوری دلالت برآوردن چیزی جدید به مرحله استفاده دارد. همچنین ماهیت خلاقیت یا اختراع را از نوآوری به وسیله معادله زیر تفکیک کردند : 

انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوری

در معادله نوآوری فوق، کلمه مفهوم اشاره بر ایده ای است که باتوجه به چهارچوب مرجعی آن فرد، دپارتمان، سازمان و یا یک دانش انباشته شده جدید است. کلمه اختراع اشاره به هر ایده ای جدید است که به حقیقت رسیده باشد، کلمه انتفاع بر به دست آوردن حداکثر استفاده از یک اختراع دلالت دارد.

 

آشنایی با تکنیک های خلاقیت  

تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرایند حل خلاق مسئله می نماید. به عبارت دیگر هریک از تکنیک های خلاقیت ، مرحله یا مراحلی از فرایند خلاقیت را تقویت میکنند. این تکنیک ها فردی و گروهی میباشند که تکنیک های فردی شامل : توهم خلاق، تکنیک های گروهی شامل : طوفان فکری، دلفی، سینکتیکس و تکنیک های مشترک شامل : اسکمپر، در هم شکستن مفروضات، چرا، مورفولوژیک که محور اصلی این روش ها و تکنیک ها، شکستن قالب های ذهنی است.

تکنیک طوفان ذهنی  

طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل میباشد، در سال 1938 توسط الکس اس اسبورن ابداع شد. این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف میشود : اجرای یک تکنیک گرد همایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله بخصوص یا انباشتن تمام ایده هایی که به طور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود، بیابند.  

تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی  

طوفان ذهنی فردی با تولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملی میشود. نکتۀ جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هیچگونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد میباشد. اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایدۀ فرد به وسیله تجربه و خلاقیت افراد دیگر حل می شود و از بین می رود. اگر بخواهیم نتیجه مطلوبتری از طوفان ذهنی داشته باشیم، میتوانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم

تکنیک چرا؟  

تکنیک چرا،  دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیای اطرافشان از والدین می پرسند. اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سؤال ببریم، سادگی این تکنیک باعث شده است، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود. به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله میتوان از این تکنیک استفاده کرد. باید توجه داشت که سؤالات تا آنجا ادامه پیدا میکند که یا به یک بصیرت و بینش برسیم و یا در یک باتلاق فرو رویم، حتی اگر به جواب مفیدی رسیدیم و یا به رویکرد جدید و اثربخشی دست یافتیم، باید مسئله را به شکلی دیگر از نو مطرح نموده و فرایند پرسش و پاسخ را ادامه دهیم. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک میکند تا موقعیت و وضعیت را بهتر و روشنتر مشخص کنیم و در فرایند آن به ایده های جدیدی دست یابیم. 

تکنیک توهم خلاق  

خیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت ها با پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم میبیند و طوری که مغز آن را تفسیر می کند، باعث این خطا میشود. چشم میبیند، اما وظیفۀ ذهن چیز دیگری است. کار ذهن مرتب کردن، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد میکند، بنابراین تصاویری که در ذهن است، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طریق شبکۀ عصبی مغز میرسد. منظور و هدف این تکنیک این است که شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه کرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید. این سعی باعث میشود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافت های عصبی، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد. 

 تکنیک پی.ام.آی  plus minus interesting) p.m.i)

انسان میتواند به طور ارادی توجه خود را کنترل و هدایت نماید در غیر این صورت «توجه» انسان به طور ناخودآگاه و اتوماتیک وار به تجارب گذشته و الگوهای ذهنی قبلی معطوف میشود. درست همانطور که ذهن رانندگان هنگام رانندگی در یک مسیر کاملا آشنا متوجه مسائل دیگر میگردد.

یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور میسازد تا دقایقی برخالف قالب های ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خودآگاه تر و مسلط تر شود، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا میکند. نام این تکنیک برگرفته شده ازحروف اول سه کلمه plus به معنی افزودن، minus به معنی کاستن و interesting به معنی جالب میباشد. روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت (plus )موضوع یا پیشنهادها وسپس به نکات منفی (minus )و نهایت به نکات جالب و تازه آنکه نه مثبت است و نه منفی، معطوف میکند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات جالب وتازه موضوع اقدام میکند. از آنجایی که افراد غیرخلاق تمایلی به دیدن نکات مثبت وجالب موضوعات ندارند و بیشتر به نکات منفی توجه میکنند، این تکنیک تمرین خوبی نیز برای مثبت اندیشی و دگراندیشی افراد میباشد. در واقع اینگونه ابزارها، درحکم عینکی هستند که فرد به وسیله آن میتواند همه زوایای موضوع را دقیق تر، کامل تر و شفافتر ببیند. 

یکی از مهمترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم و نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم. به عبارت دیگر هر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوشبین باشیم، استفاده از این تکنیک کارگشاتر و اثربخشتر خواهد بود. البته لازم است، هنگام استفاده از این تکنیک با کلاه فکری سفید، زرد و مشکی آشنا شده باشیم. استفاده از این تکنیک در مجموع باعث میشود تا ابعاد و جوانب موضوع بیشتر آشنا شویم.فرض کنید، پیشنهاد شده است تمام اتومبیل ها رنگ زرد زده شود. بنابراین سه لیست مثبت، منفی و جالب میتواند به صورت زیرتهیه شود

 

نکات مثبت  

- درجاده ها راحت تر دیده میشوند. 

- شب ها بهتر دیده میشوند.

- مشکل انتخاب رنگ نداریم. 

- منتظر تولید ماشین با رنگ دلخواه نخواهیم شد. 

- برای تولید کننده راحت تر است.

- تولید کننده موجودی کمتری خواهد داشت. 

- به جای توجه به رنگ، به موارد فنی بیشتر توجه میشود.

- چشم و همچشمی در این مورد از بین میرود. 

 

نکات منفی 

- کسل کننده میشود. 

- چشم را میزند.

- تشخیص ماشین ها مشکل میشود. 

- سرقت ماشین راحتتر میشود.

- آزادی انتخاب رنگ از بین میرود. 

- ممکن است بعضی از کارخانجات رنگ از بین بروند.

نکات جالب 

- جالب میشود، اگر شیدهای مختلف رنگ زرد ایجاد شود. 

- جالب میشود، اگرمردم به مسائل مربوط به ایمنی اتومبیل توجه بیشتری نمایند. 

- جالب میشود، اگر گرایش های مردم نسبت به اتومبیل عوض شود. 

- جالب میشود، اگرتودوزی ماشین رنگ های مختلفی شود.

- اگر اجرا شود جالبه. 

- دیدن افرادی که از رنگ زرد خوششان می آید، هنگام اجرای این طرح جالبه. 

برای یافتن نکات جالب کافی است جمله «چقدر جالب می شود، اگر...» را کامل کنیم. مثلا بگوییم، چقدر جالب میشود اگر جاده ها نیز رنگ زرد زده شود و یا چقدر جالب میشود، اگرشیشه اتومبیل ها نیز زرد رنگ شوند. 

 

تکنیک دلفی  

این تکنیک در سال 1964 توسط داکلی و هلمر معرفی شد. این تکنیک بسیار شبیه به تکنیک طوفان ذهنی است با این تفاوت که افراد هیچ گاه به صورت گروه در یک جلسه و دور یک میز جمع نمیشوند و در واقع رویارویی مستقیم رخ نمیدهد. اساس و فلسفه این تکنیک این است که افراد در تکنیک طوفان فکری به علت شرم و خجالت نمیتوانستند بعضی از ایده هایشان را مطرح نمایند، لذا در این روش افراد به صورت کلامی و رو در رو درگیر بحث نمیشوند. بلکه رئیس گروه موضوع را به همه اعلام میکند و سپس هر یک از افراد به طور جداگانه ایده هایشان را به صورت کتبی (حتی میتواند بدون ذکر نام باشد) برای رئیس گروه ارسال میکنند. سپس رئیس گروه تمام ایده های پیشنهادی را برای تک تک اعضا ارسال میکند و از آنها میخواهد که نسبت به ایده های پیشنهادی دیگران فکر کنند و اگر ایدۀ جدیدی به نظرشان میرسد به آنها اضافه کنند. این عمل چندین بار تکرار میشود تا در نهایت اتفاق آرا به دست آید. 

فن دلفی شامل دعوت به مشورت و مقایسۀ قضاوت های بی نام چند نوبتی اعضای یک تیم دربارۀ تصمیم یا مسئله میشود. چه موقع از فن دلفی استفاده میشود؟ 

1 -هنگامی که میخواهید نظر اعضای یک تیم را در مورد شخصی به دست آورید، بیآنکه روبهرو شدن آنان سبب احتمال خطا در قضاوت شود.

2 -هنگامی که اعضای یک تیم در یک جا مستقر نباشند. 

3 -زمانی که لازم است اعضای تیم نسبت به تصمیمی که می گیرند و عواقب آن به طور کامل آگاه و مسئول باشند. 

4 -هنگامی که حضور چهره های بالادست و فشار همتایان بر تصمیم گیری اثر میگذارد. 

 

تکنیک های طوفان فکری  

طوفان فکری (Brain storming )یک روش برای برانگیختن خلاقیت در یک گروه است که برای تولید تعداد زیادی ایده در مورد یک مسئله به کار میرود. طوفان فکری یکی از شناخته شده ترین شیوه های برگزاری جلسات هم فکری و مشاوره بوده و کاربرد جهانی دارد. این روش دارای مزایا و ویژگی هایی منحصر به فرد است. در واقع بسیاری از تکنیک های دیگر منشعب از این روش است. اسامی رایج دیگر برای طوفان فکری : سیال سازی ذهن، بارش فکری، بارش مغزی و طوفان مغزی است. این روش توسط الکس اسبورن (Alex Faickney Osborn )در سال 1930معرفی و عمومی گردید. 

 

قواعد طوفان فکری  

اسبورن عنوان میدارد: «پیشنهاد ایجاد شده در ذهن یک فرد عادی در گروه، 2 برابر پیشنهاد ایجاد شده در حالت  انفرادی است.» در صورتی که قواعد و مقرّرات مشخصی برای جلسات طوفان فکری در نظر گرفته و رعایت گردد،  این روش بسیار کار آمدتر خواهد شد. طوفان فکری بر دو اصل و چهار قاعده اساسی استوار است.  

اصل اول، مبتنی بر تنوع نظرات است. تنوع نظرات آن بخشی از مغز را که به خلاقیت مربوط است، فعال تر میکند تا بر تفکر قضاوتی خود فائق آید. تفکر قضاوتی در واقع به معنی ارزیابی ها و نظرات تکمیلی نسبت به مطلبی مطرح شده است. بدین منظور بعد از جمع آوری تمامی پیشنهادات بررسی و ارزیابی آنها صورت میگیرد. 

اصل دوم - کمیت، فزاینده کیفیت است. یعنی هر چه تعداد پیشنهادات بیشتر شود، احتمال رسیدن به یک راه حل بهتر افزایش مییابد. چهار قاعده اساسی طوفان فکری: 

تمرکز بر کمیت (Focus on quantity ) 

هرچه تعداد ایده‌ هایی که تولید میشوند بیشتر باشد، احتمال دست یافتن به یک راه حل اساسی و اثربخش بیشتر است و احتمال وجود پیشنهادات مفید و کارسازتر در بین آنها بیشتر میشود. موفقیت اجرای روش طوفان فکری با تعداد پیشنهادات مطرح شده در جلسه رابطه مستقیم دارد. در این روش این گونه عنوان میشود که هر چه تعداد پیشنهاد بیشتر باشد، احتمال وجود طرح پیشنهاد کیفی بیشتر است.  

اجتناب از انتقاد (No criticism ) 

اگر در رویارویی اولیه با یک ایده، به جای انتقاد از آن، به توسعه و بهبود آن فکر کنیم، یک جو مناسب برای تولید ایده‌ های غیرمعمول فراهم میشود.

این مهم ترین قاعده است و لازم است تمام اعضا به آن توجه کرده و بررسی و ارزیابی پیشنهاد را به آخر جلسه موکول کنند. ضمن اینکه ملاحظه تبعیض آمیز پیشنهادات نیز ممنوع است.

استقبال از ایده‌ های غیرمعمول (Unusual ideas are welcome ) 

ممکن است ایده‌ های غیرمعمول رویکردهای جدیدی را به مسئله فراهم کنند و منجر به راه حل‌ های بهتری نسبت به ایده‌ های معمول شوند. این قاعده برای جرئت بخشیدن به شرکت کنندگان برای ارائه پیشنهاداتی است که به ذهن آنها خطور می کند. به عبارت دیگر در یک جلسه طوفان فکری تمام اعضا باید جسارت و شهامت اظهار نظر را پیدا کرده باشند و بدون آنکه ترسی از ارزیابی و بعضا انتقاد مستقیم داشته باشند؛ بتوانند پیشنهاد و نظر خود را بیان کنند. هرچه پیشنهادات جسورانه تر باشد، نشان دهنده اجرای موفق تر جلسه است. 

 

ترکیب و بهبود ایده‌ ها )Combine and improve ideas ) 

میتوان با ترکیب دو ایدۀ خوب، به ایدهای بهتر رسید که از هر دو ایدۀ قبلی کامل تر باشد.  

رعایت این قواعد، منجر به هم افزایی در گروه می شود که نهایتا باعث بروز خلاقیت در اعضای گروه میشود. بر این اساس، محدودیتی برای مطرح کردن ایده‌ ها وجود نخواهد داشت و طی یک فرایند طبیعی و بدون دخالت بیرونی، جمع مستمراً به ایده‌ های بهتر دست خواهد یافت. اعضا میتوانند علاوه بر ارائه پیشنهاد، نسبت به بهبود پیشنهاد خود اقدام کنند. 

اهداف روش طوفان فکری : ایده سازی - ایده یابی – راه حل یابی  

مراحل روش طوفان فکری :  

1ـ خلاقیت و تولید اندیشه :  

الف) آماده سازی اعضاء (از قوانین)

ب) ارائه مسئله یا فعالیت (در صورت لزوم اطلاعات جانبی نیز داده میشود که اعضاء با موضوع، بیشتر درگیر شوند). 

ج) ارائه نظریات به صورت چرخشی و نوبتی در ثبت تمامینظریات واندیشه ها (اعم از درست یا نادرست) 

2ـ قضاوت و ارزشیابی : در این مرحله نظریات واندیشه ها پالایش و جمع بندی می گردد و نظریات مشابه و نامناسب حذف می گردند. از مزایای اصلی ای که طرفداران این روش برای آن ذکر میکنند تقویت روحیۀ کار گروهی است و انتقاد عمدهای که به آن وارد میشود، وقتگیر بودنش است. 

ترکیب اعضای گروه طوفان فکری  

در هر جلسه طوفان فکری لازم است افراد ذیل حضور داشته باشند: رئیس جلسه، دبیر جلسه و اعضای گروه. رئیس جلسه، قواعد کاری و مسئله مورد بحث «مشکل» را مطرح میکند و ناظر بر حسن اجرای آنهاست. دبیر، کار ثبت صورت جلسه را انجام میدهد. بهتر است دبیر نزدیک رئیس جلسه بنشیند، به طوری که بتواند نقش رابط غیرمستقیم بین رئیس جلسه و اعضا را ایفا کند. بهتر است پیشنهادات بهطور گزارشی– نه کلمه به کلمه – یادداشت شوند. 

اسبورن پیشنهاد میکند که از افرادی که دارای موقعیت های شغلی یکسان هستند، برای همفکری، دعوت به عمل آید. ضمنا باید در نظر داشت چنانچه رئیس و مرئوس با هم در یک گروه باشند، اصل اظهار نظر آزاد و بیواسطه خدشه خواهد یافت، مگر آنکه برای آن قبال تدابیری اندیشیده شده باشد. 

رویه برگزاری جلسات طوفان فکری  

یک گروه 6 تا 12 نفری از اعضا انتخاب میشوند «حتی المکان از لحاظ رتبه اداری همسان باشند. سپس مشکل به روشنی تعریف شده، و برای شرکت کنندگان توضیح کافی داده میشود. حداقل یک هفته از طرح صورت مسئله گذشته باشد یعنی دستور کار هر جلسه قبلا اعلام شده باشد». بلافاصله پیش از جلسه اصلی طوفان فکری، برای اعضا، جلسه ای توجیهی برگزارمیشود؛ با نوشتن صورت مسئله بر روی تخته سیاه به طوری که برای همه قابل خواندن باشد، جلسه طوفان فکری شروع میشود. 

رئیس جلسه 4 قاعده جلسه طوفان فکری را متذکر میشود. هریک از اعضا که مایل به ارائه پیشنهاد باشد دست خود را بالا میبرد و در هر نوبت یک پیشنهاد را ارائه میدهد. رئیس جلسه طی یادداشتی 2 کلمه ای و کوتاه، هریک از پیشنهادات را روی تخته سیاه می نویسد و در همین حال دبیر جلسه پیشنهاد را با جزئیات بیشتری ثبت میکند. درصورت لزوم رئیس جلسه میتواند برای برانگیختن اذهان در ارائه پیشنهادات جدید، صورت مسئله یا پیشنهادات ارائه شده، را مجدداً طرح کند. مدت زمان جلسه نباید از حد مجاز، که معمولا 60 دقیقه است، تجاوز کند.  

مزایا و معایب  

با وجودی که روش طوفان فکری بسیار متداول و رایج است، لیکن تاکنون به طورخاص، درجهت روشن نمودن بهترین شرایط اجرای این روش، تحقیقات کافی صورت نگرفته است. مزایای این روش عبارتند از :

1 - باتوجه به اصل هم افزایی یا سینرژی باعث میشود که خلاقیت گروهی مؤثرتر خلاقیت فردی عمل کند. 

2 - با این روش، در مدت زمان نسبتا کوتاهی، شمار زیادی پیشنهاد حاصل میشود. 

معایب و نقایص این روش عبارتند از : 

1 - ممکن است، ایجاد شرایط جهت اظهارنظر آزاد و بی واسطه دشوار باشد. 

2 - گروه معمولا ً تحت فشار اکثریت قرار گرفته و موجب میشود فرد با نظر اکثریت موافقت کند، حتی اگر قویا احساس کند که نظر اکثریت اشتباه است. 

3 - اکثر اوقات تمایل گروه بر حصول یک توافق است، تا دستیابی به پیشنهادات متنوعی که به خوبی مورد بررسی قرار گرفته باشند. در واقع این حرکت در حال حاضر به خاطر ساختار جلسات، به صورت عادت در آمده است. 

4 - هنگام طوفان فکری، اغلب افراد مواردی بدیهی یا ایده آل را پیشنهاد میکنند و این از تلاش آنها برای بحث بیشتر و در نتیجه ارائه پیشنهادات خلاق میکاهد.

5 - ماهیت تنوع گرای طوفان فکری خود به خود مسبب افزایش پیشنهادات میشود، ولی اصلاح و پالایش ساختاری پیشنهادات را دربرندارد.

6 - اگر گروه از یک رئیس جلسه خوب برخوردار نباشد، ممکن است برخی از افراد جلسه را، به طور کامل تحت الشعاع خود قرار دهند.

7 - اجرای موفقیت آمیز این روش مستلزم شناخت قبلی افراد از مسئله است. 

8 - در این روش، با بهبود مرحله به مرحله «تدریجی» پیشنهادات کمتری مشاهده میشود. 

9 - گاهی اوقات این روش، به مسائل نسبتا ساده و پیش پا افتاده محدود گشته و باعث میشود که روش ارائه شده، برای حل مسائل کلی پیچیده و کارایی کافی را نداشته باشد. 

10 - برای بعضی افراد، پیروی از قواعد این روش، یا ارائه پیشنهادات متنوع مشکل است

 

کارآفريني

واژه کارآفريني از کلمه فرانسوي Entreprendre به معناي متعهد شدن نشئت گرفته است. بنا بر تعريف واژه نامه دانشگاهي وبستر: کارآفرين کسي است که متعهد ميشود مخاطره هاي يک فعاليت را سازماندهي، اداره و تقبل کند. کارآفريني فرايندي است که منجر به ايجاد رضايت مندي و يا تقاضاي جديد ميگردد. کارآفريني عبارت است از فرايند ايجاد ارزش از راه تشکيل مجموعه منحصر به فردي از منابع به منظور بهره گيري از فرصت ها. از کارآفرينان تعاريف مختلفي شده است، دانشمندان علوم اجتماعي، روانشناسي، اقتصادي و مديريت هر يک تعاريف خاصي براي کارآفرينان دارند. اما آنچه در اکثر آنها ميتوان مشاهده کرد، اين نکته است که کارآفرينان محور توسعه اقتصادي بوده و با تخريب روش کهن و ناکارآمد قبلي و جايگزيني آنها با شيوه هاي کارآمد و نوين به نظام اقتصادي، پويايي و حيات ميبخشند. اقتصاد دانان ميگويند: کار آفرين کسي است که منابع، نيروي کار، مواد و ساير دارايي ها را با هم ترکيب ميکند تا ارزش آنها را نسبت به قبل بيشتر نمايد. به عبارتي، آنها بيشتر به نقش اقتصادي کار آفرينان در جامعه توجه ميکنند و اثراتي که اين افراد بر جامعه ميگذارند را مورد بررسي قرار ميدهند. علم روانشناسي و روان شناسان معتقدند کارآفرين کسي است که به وسيله نيروهاي شخصي خود به پيش ميرود، نيروهايي از قبيل نياز به کسب کردن يا رسيدن به چيزي، تجربه نمودن، انجام دادن يا شايد فرار از قدرت اختيار ديگران. در حقيقت، اين گروه بيشتر به بررسي الگوي رفتاري و ويژگي خاص کارآفرينان ميپردازند. دانشمندان مديريت نيز بيشتر به تشريح کارآفريني و ايجاد جو و محيط کارآفرينانه در سازمان هاي موجود پرداخته اند. کارآفرين فردي است داراي ايده و فکر جديد که از طريق فرايند ايجاد کسب و کار و کارخانگي، کسب و کار مجازي، کسب و کار در مغازه يا شرکت در سازمان توأم با بسيج منابع و مخاطره مالي و اجتماعي، محصول يا خدمت جديدي به بازار عرضه ميکنند. کار آفريني عبارت است از فرايند خلق هر نوع پديده جديد با ارزش همراه با خطر پذيري هاي مالي، رواني و اجتماعي براي رسيدن به نتايج مطلوب و پاداش دهنده رضايت خاطر و استقلال مالي. از نظر برنز (2001 )کارآفريني عبارت است از هدايت خطر پذيرانه نوآوري در جهت ايجاد تغييرات بهينه، خلق فرصت هاي کاري، افزايش بهره وري منابع و دستيابي به نتايج ارزشمند معنوي و مادي. از نظر استونسن، بيده، رابرتس و گروسبک (1999 )کارآفريني عبارت است از پيگيري فرصت کاري، هدايت منابع، کنترل منابع، مديريت و خط مشي نتيجه و پاداش

ويژگي هاي شخصيتي کارآفريني  

1-مخاطره پذيري:عبارت است از پذيرش مخاطره هايي که ميتوانند از طريق تلاش شخصي مهار شوند. مخاطره پذيري شامل تمايل به مديريت و برعهده گرفتن امور و اختصاص منابع به فرصت هايي است که احتمال تقبل هزينه شکست معقولي را نيز همراه دارند. شايد يکي از گسترده ترين ويژگي هاي ذکر شده از کارآفرينان يا کارآفريني تمايل به پذيرش مخاطره است. مک کله لند(1962 )ادعا کرده بود که افراد با نياز به موفقيت بالا تمايل بيشتري به قبول مخاطره دارند. کارآفرين، وقت، تلاش و اعتبار کاري اش را در معرض مخاطره قرار ميدهد و منابع مالي را در يک کار مخاطره آميز سرمايه گذاري ميکند، در اين کار، عدم قطعيت و مخاطره ناشي از شکست وجود دارد، به همين دليل، کار آفرينان به يادگيري مديريت مخاطره و تحمل ابهام براي خود و ديگران تمايل دارند و شکست يک پروژه به عنوان يک تجربه يادگيري تلقي ميکنند، نه به عنوان تراژدي فردي. 

تحقيقات نشان ميدهد که کارآفرين خواه زن باشد خواه مرد، شخصي است ميانه رو، که حساب شده مخاطره ميکند. او لزوما در پي فعاليتي نيست که مخاطره آن زياد باشد، بلکه مايل است مقدار متوسطي از مخاطره را که براي شروع فعاليت اقتصادي «معمولي» تلقي ميشود، بپذيرد و در اين حد حاضر ميشود تا پول، امنيت، شهرت و موقعيت خود را به مخاطره اندازد. 

2-مرکز کنترل: عقيده فرد نسبت به اينکه وي تحت کنترل وقايع خارجي يا داخلي ميباشد را مرکز کنترل مينامند. به عبارت ديگر، اعتقاد افراد به اينکه وقايع خارج يا تلاش و کوشش خودشان سرنوشت آنان را تعيين ميکند، مربوط به مرکز کنترل است. راتر (1996 )نقش مهمي را با توسعه مفهوم کانون کنترل در تحقيقات روانشناسي از خود بر جاي گذاشت، او معتقد بود که فردي پيامد يک عمل را يا در کنترل خود يا خارج از کنترل احساس ميکند. يک فرد با کانون کنترل دروني معتقد است که ميتواند از طريق توانايي، تلاش يا مهارت هايش بر پيامدها اثر بگذارد. از طرف ديگر، بيروني ها کساني هستند که معتقدند که اين نيروهاي خارج از کنترل افراد هستند، که پيامدها را تعيين ميکنند. کانون کنترل دروني به عنوان يکي از مهم ترين خصوصيات روانشناختي مورد مطالعه و تحقيقات کارآفريني بوده است. تحقيقات، رابطه قوي بين رفتار کارآفريني و کانون کنترل دروني را نشان داده اند. به عبارت ديگر، کارآفرينان موفق، به خود ايمان دارند و موفقيت يا شکست را به سرنوشت، اقبال و يا نيروهاي مشابه نسبت نميدهند. به عقيده آنها، شکست ها و پيشرفت ها تحت کنترل و نفوذ آنها بوده و خود را در نتايج عملکردهاي يشان مؤثر ميدانند. اين عقيده که شانس يا سرنوشت زندگي شخصي خود را کنترل نميکند، از خصوصيات ويژه کارآفرينان است. به عنوان مثال، اگر از افراد موفق بپرسيد که چه چيزي باعث موفقيت شما شده است، در پاسخ خواهند گفت:«تالش و پشتکار خودم». چنين افرادي به قدرت و توانايي خويش اعتماد دارند و سرنوشت خود را قابل کنترل ميدانند. 

3-توفيق طلبي: نياز به توفيق طلبي عبارت است از تمايل به انجام کار در استانداردهاي عالي، جهت پيش گرفتن از رقبا و تعيين استاندارد توسط خود فرد. در حوزه تحقيقات مربوط به خصوصيات شخصيتي و کارآفريني مفهوم نياز به موفقيت توجه زيادي را به خود جلب کرده است. مطالعات مک کله لند (1962 )مفاهيم اوليه نياز به موفقيت را مورد بررسي قرار داده اند مک کله لند معتقد است که انگيزه موفقيت بالا با برخي از جنبه هاي عملکرد مخاطره آميز مرتبط ميباشد. وي همچنين بيان ميدارد که نياز به توفيق در افرادي که فعاليت هاي اقتصادي خود را آغاز نمايند، بالاتر ميباشد. اين افراد مايل هستند تا همواره در چالش باشند و در راه رسيدن به اهداف قابل دسترس و همچنين نسبت به عملکرد خود، باز خورد مکرر و منظم زماني نياز دارند. اين افراد ترجيح ميدهند تا ًشخصا مسئوليت حل مشکلات، تعيين اهداف و دستيابي به آنها را از طريق تلاشي شخصي خود برعهده گيرند. به طور خلاصه وي استدلال مينمايد افرادي که نياز به توفيق بسيار زيادي دارند، داراي ويژگي هاي ذيل ميباشند: 

1 -مسئوليت شخصي براي تصميم گيري را ترجيح ميدهند. 

2 -مخاطره پذيري آنها متوسط است.

3 -به دريافت باز خورد از نتايج تصميمات خود عالقمند ميباشند. مک کله لند (1962 )در تحقيقات خود نتيجه گيري مينمايد که نياز به توفيق، انگيزه اصلي توسعه اقتصادي در کشورها بوده و در تصميم گيري فرد براي کارآفرين شدن تأثير بسزايي دارد. 

4-خلاقيت : خلاقيت، همانا توانايي خلق ايده هاي جديد است که اين ايده ها ممکن است به محصولات يا خدمات جديد نيز منجر شوند. تورنس (1974 )فرايند «حساس شدن به مسائل، نقص ها، پيدا کردن نقاط مبهم در معلومات، مشخص نمودن مشکل، جست و جو براي راه حل، حدس زدن و صورت بندي فرضيه ها درباره نواقص، آزمون فرضيه ها، تغيير در فرضيات و آزمون فرضيه ها، تغيير درفرضيات و آزمودن مجدد آنها و در نهايت اتصال عناصر مختلف به يکديگر» را خلاقيت ميشمارد. براي ارائه تعريف دقيق از خلاقيت ، بايد ابتدا جايگاه نوآوري را مشخص کرد. نوآوري همانا ارائه محصول، فرايند و خدمات جديد به بازار ميباشد و خلاقيت نيرويي است که در پس نوآوري نهفته است.

نوآوري فرايندي است که خلاقيت را به محصول تبديل ميکند. بنابراين، نوآوري متمايز از خلاقيت (ايجاد يک فکر يا محصول جديد) است. فعاليت نوآوري در تعريفي که شومپيتر از کارآفرين ميدهد، يک ويژگي واضح و آشکار است. شومپيتر (1934 )نقش کارآفرين را به عنوان يک ميانجي تحقيق تعريف کرده و کارآفرين را به عنوان مرد فکر و مرد عمل ميبيند. «دراکر» بعداً نقش نوآور بودن کارآفرين را گسترش داده و نوآوري را به عنوان ابزار خاص کارآفرينان تشريح مي کند. نوآوري ضرورتا پرداختن به کار جديد نيست. نوآوري ابزار ويژه کارآفريني است. نوآوري ميتواند يک روش جديد براي يک کار قديمي باشد )يک روش قديميبراي انجام کار جديد است(. گيلفورد خالقيت را تفکري واگرا ميداند که به جهات مختلف سير ميکند و براي حل مسئله به خلق راه حل هاي بسيار متنوع و نوين ميپردازد. کارآفرين از ميان ايده هاي ناشي از خلاقيت  خود و يا ديگران و ترکيب آن با فرصت هاي بازار، اين ايده را با تلاش پيگير و مستمر به يک فرصت کارآفرينانه تبديل ميکند و با راه اندازي کسب و کار به آن عينيت ميبخشد. هم نوآوري و هم خلاقيت ، از اجزاي الينفک کارآفريني ميباشند و به گفته پيتر دراکر (1985 )وجود نوآوري در کارآفريني به قدري ضروري است که ميتوان ادعا نمود کارآفريني بدون آن وجود ندارد و خلاقيت نيز بدون نوآوري نتيجه اي ندارد. 

5-تحمل ابهام: قدرت تحمل ابهام عبارت است از پذيرفتن عدم قطعيت به عنوان بخشي از زندگي، توانايي ادامه حيات يا دانش ناقص درباره محيط و تمايل به آغاز فعاليتي مستقل، بي آنکه شخص بداند موفق خواهد شد يا خير. اسچير (1982 )اظهار ميدارد که تحمل ابهام يک ويژگي مهم براي کارآفرينان ميباشد زيرا چالش ها و عوامل بالقوه براي موفقيت براي شروع يک تجارت با در نظر گرفتن ماهيت غيرقابل پيشبيني مرتبط ميباشد. بادنر (1982 )تحمل ابهام را به عنوان ميل باطني براي مشاهده موقعيت هاي بدون نتايج مشخص تعريف ميکند. کارآفرينان بدون اينکه احساس تهديد يا ناراحتي کنند، قادرند به طور اثربخش با شرايط و اطلاعات مبهم، ناقص، غيرقطعي سازمان نيافته و غيرشفاف روبه رو شوند و ضمن ابهامات، آنها را به نفع خود تغيير دهند. در واقع، ابهام سبب انگيزش آنان ميشود. درصورت مواجه شدن با شکست، کارآفرين به آن به مثابه يک تجربه نگاه ميکند، زيرا اشتباه و تکرار آزمايش انسان به موفقيت نزديکتر ميکند. اغلب کارآفرينان معتقدند که از شکست بيش از موفقيت هاي خود درس آموخته اند. چالزاف کترينگ ميگويد: «شکست هاي مکرر مانند پيک هايي هستند که در جاده منتهي به پيروزي حرکت ميکنند.» آنچه اهميت دارد، اين است که نبايد در مقابل شکست تسليم شد، زيرا شکست خوردن اغلب موقتي است، اما تسليم شدن چيزي است که آن را دائمي ميسازد.  

6-استقالل: از نظر مک کران و فالنيگان (1996 )استقلال نيروي برانگيزاننده است که فرد با اين ويژگي احساس ميکند که بر سرنوشت خود کنترل دارد، کاري را براي خود انجام ميدهد و آقاي خودش است. استقالل طلبي( يا به عبارت ديگر، بي علاقگي به کار کردن براي ديگران) همانند نيرويي است که باعث ميشود که کارآفرين تمام مخاطره ها و ساعت هاي طولاني کار خسته را براي ايجاد فعاليت کار آفرينانه نوپا به جان بخرد. نياز به استقلال طلبي همانند نياز به موفقيت از ويژگي هاي افراد کارآفرين تلقي ميشود، نياز به استقلال طلبي به عنوان تمايل به مستقل بودن و خود هدايتي تعريف ميشود، نياز به استقلال طلبي به عنوان يک انگيزه اساسي براي دانشجوياني که ممکن است علاقه مند به کار کردن در شرکت هاي کوچکتر باشند، پيشنهاد ميشود. نياز به استقلال طلبي عنصر محوري مورد علاقه کارآفرين ميباشد. نياز به استقلال ويژگي هايي است که به عنوان يک نيروي انگيزشي مهم براي کارآفرينان برآن تأکيده شده است. در واقع، نياز به استقلال را نميتوان با عباراتي نظير «کنترل داشتن بر سرنوشت خويش» «کاري را براي خود انجام دادن» و «رئيس خود بودن» تعريف کرد. در واقع نياز به استقلال ، عاملي است که سبب ميشود تا کار آفرينان به اهداف و روياهاي خود دست يابند. البته داشتن استقلال ، يک زندگي راحت را تضمين نمينمايد. بيشتر کارآفرينان ساعات زيادي را در روز کار ميکنند، علي رغم محدوديت هاي اقتصادي و محيطي، خود تصميم ميگيرند، کارها را به شيوه خود انجام ميدهند، طبق برنامه خود عمل مي نمايند و سودي که خود ايجاد نموده اند را برداشت ميکنند و آنچه حاصل ميشود، رضايت آنهاست. ساير ويژگي هاي کارآفريني عبارتند از: آينده نگري، عزم، اراده، پشتکار، فرصت طلبي، رهبري، مسئوليت پذيري، هدف گرایي و... 

 

ده ويژگي شخصيتي کار آفرينان از نظر «بايگرو» (10D) 

 1- رویا )Dream(

2-عملگرایی)Doers(

3-وقف )Dedication(

4-توجه به جزییات )Details)

5-افزایش درآمد )Dollars)

6-قاطعیت)Decisiveness(

7-اراده )Deterimination(

8- از خود گذشتگی )Devotion(

9-کنترل سرنوشت)Destination)

10-توزیع ثروت )Distribute)

 

خلاصه فصل 

خلاقیت و نوآوری باتوجه به ماهیتش بر ناشناخته ها دلالت دارد و با خود ریسک را به همراه می آورد که البته ممکن است، نتایج رضایت بخشی را باتوجه به مقادیر سرمایه گذاری شده در آن، به وجود نیاورد. با وجود این، قصور سرمایه گذاری در ایجاد آن ممکن است شرایط خاصی را فراهم آورد که به ناکامی سازمان منجر شود. از این رو محققان و نظریه پردازان بسیاری بر اهمیت توجه به این موضوع تأکید کرده اند. 

حل عقلایی، عبارت از نوعی حل مشکل است که مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به کار میگیرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ میدهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشکل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران کامیاب را از مدیران سرگردان جدا میکند و میتواند اثر شگرفی بر کارایی سازمان داشته باشد. 

تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرایند حل خلاق مسئله مینماید. به عبارت دیگر هریک از تکنیک های خلاقیت ، مرحله یا مراحلی از فرایند خلاقیت را تقویت میکنند. این تکنیک ها فردی و گروهی میباشند که تکنیک های فردی شامل : توهم خلاق، تکنیک های گروهی شامل : طوفان فکری، دلفی، سینکتیکس و تکنیکهای مشترک شامل : اسکمپر، در هم شکستن مفروضات، چرا، مورفولوژیک که محور اصلی این روش ها و تکنیک ها، شکستن قالب های ذهنی است. واژه کار آفريني از کلمه فرانسوي Entreprendre به معناي متعهد شدن نشئت گرفته است. بنا بر تعريف واژه نامه دانشگاهي و بستر: کارآفرين کسي است که متعهد ميشود مخاطره هاي يک فعاليت را سازماندهي، اداره و تقبل کند. کارآفريني فرايندي است که منجر به ايجاد رضايت مندي و يا تقاضاي جديد ميگردد. کارآفريني عبارت است از فرايند ايجاد ارزش از راه تشکيل مجموعه منحصر به فردي از منابع به منظور بهره گيري از فرصتها. از کارآفرينان تعاريف مختلفي شده است، دانشمندان علوم اجتماعي، روانشناسي، اقتصادي و مديريت هر يک تعاريف خاصي براي کارآفرينان دارند. اما آنچه در اکثر آنها ميتوان مشاهده کرد، اين نکته است که کارآفرينان محور توسعه اقتصادي بوده و با تخريب روش کهن وناکارآمد قبلي و جايگزيني آنها با شيوه هاي کارآمد و نوين به نظام اقتصادي، پويايي و حيات ميبخشند.

 

برای مطالعه فصل  های قبلی این مقاله می توانید به لینک زیر مراجعه کنید

آشنایی مهارت های عمومی برنامه نویسی (فصل اول)

آشنایی مهارت های عمومی برنامه نویسی (فصل دوم)

آشنایی مهارت های عمومی برنامه نویسی (فصل سوم)

آشنایی مهارت های عمومی برنامه نویسی (فصل چهارم)

 

امیدواریم از این مقاله بهره کافی را برده باشید وبرای شما مفید بوده باشد.

سؤالات خود در رابطه با این مقاله و همچنین انتقادات و پیشنهادات خود را در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید


این مقاله فایلی برای دانلود ندارد
برای ارسال نظر نیاز است وارد سایت شوید. در صورت نداشتن حساب کاربری عضو شوید.